دلم میخواد بدونی...

دیر زمانی است که کنار جاده نشسته ام.

به افق مینگرم.راه درازی را طی کرده ام.تنها ،بیکس،بی همره ،با همره

با همرهان..........شاد........غمگین........بی تفارت....و هزارویک ماجرا.

خسته شدم،از تکرار ،از خالی بودن،پر نشدن.

هیچ کس اونی که باید باشه نبود.هیچکس پرم نکرد.روح خسته مو

درمون نکرد،ارضا نکرد.لذتها......خوشیها.......لحظه ای بود..ظاهری بود.

یه چیزی که نمیدونم چی بود اذیتم میکرد.

.........

حالا مدتی که کنار جاده نشستم و به آدمایی که رد میشن نگاه هم

نمیکنم،چه برسه که بخوام باهاشون همسفر بشم.

خسته شدم .به آخر جاده هم نمیخوام برسم.میخوام فعلا همین جا

بمونم.این کنار.......معلق،میخوام تو سر در گمی هام گم شم.حالا حالا

هم پیدا نشم........

............

شاید تو همونی باشی که قراره منو پیدا کنی......دستمو بگیری،

گردو غبار جاده رو از رو شونه هام بتکونی و منو با خودت ببری تا آخر

جاده.اون دوردورا.....

نمیدونم کی هستی؟ولی امیدوارم رهگذر این جاده نباشی که خیلی

راحت از کنارم عبور کنی،

رفیق نیمه راه هم نباشی که خیلی زود باز کنار جاده بشینم و به

افقهای دور نگاه کنم.

بهت نیاز دارم.

با من بمون......لطفا.

                                                                      همین.

/ 5 نظر / 13 بازدید
پیمانه بابایی

نه هر که سر بتراشد قلندری داند...... یادتت باشه این تویی که میتونی بیشترین عشقو ببخشی تا عشقی بهتر و بالاتر بدست بیاری ....

Azi

نمیدونم چرا اینقدر غمگینه مطلبات آیا اینطوری هستی دلخسته از همه نوشته هات غمگین و قشنگ بود اگه خواستی به من سر بزن شاید بتونیم یه جاهای این جاده خاکی رو با هم طی کنیم شاید اینطوری غبار جاده کمتر اذیتمون کنه دوستت دارم و دوست دارم باهات آشنا شم

...

سلام. نمی دونم شما کی هستی و حرفایی که می زنی راست هست یا نه. من موافق نیستم. چون آدم هر چقدر هم از خونه اش خسته بشه باز هم نمی تونه حضور گرم مادر و پدرش رو نپذیره. چون به طور ذاتی در درونش عشقی نسبت به اونها داره که فنا ناپذیره. به این ایمان داشته باش. اون ها همیشه تو رو دوست دارند و هذر کاری می کنند به صلاحت است.اتبته به نظرم این حرف ها برای بچه ای کم سن و سال می مونه درست حدث زدم؟ دوست دارم با من دردو دل کنی.

...

نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.